الشيخ المفيد ( مترجم : محلاتى )
62
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى )
مرد خائن امين مىشود ( يعنى اگر تو مرد امينى بودى بمسلم خيانت نميكردى و آنچه او پنهانى به تو گفت فاش نميكردى ولى مسلم خيال كرد تو امين هستى و سرّ خود را بامانت پيش تو گفت ) اما مال او پس اختيارش با تو ( يعنى وصيتى كه راجع بزره و شمشيرش كرده در اختيار تو است ) و ما جلوگيرى نميكنيم كه هر چه خواهى به آن انجام دهى و اما بدن او را ما باك نداريم كه چون او را كشتيم هر چه خواهند در بارهء آن انجام دهند ( و دفن كنند ) و اما حسين اگر او كارى بما نداشته باشد ما كارى به او نداريم ( يا اگر او ما را بازنگرداند ما او را بازنگردانيم ) . سپس ابن زياد بمسلم گفت : خموش باش اى پسر عقيل بنزد مردم اين شهر آمدى اينان گرد هم بودند تو آنان را پراكنده كردى و دودستگى ايجاد كردى و آنان را بجان همديگر انداختى ؟ مسلم فرمود : هرگز من براى اين كارها باينجا نيامدم ، لكن مردم اين شهر چون ديدند پدر تو نيكان ايشان را كشت و خونشان بريخت ، و همانند رفتار پادشاهان ايران و روم با ايشان رفتار كرد ، ما بنزد ايشان آمديم كه دستور دادگسترى دهيم ، و به حكم كتاب خدا ( قرآن ) مردم را دعوت كنيم ، ابن زياد ( كه از سخنان محكم و با حقيقت مسلم خشمگين شده بود و ديد چون از دل برخيزد در دل نشيند ، و ممكن است در شنوندگان و حاضرين در مجلس اثر بخشد ، براى خنثى كردن اثر آن سخنان و خاموش ساختن آن مرد حقگو و با شهامت راهى جز تهمت و افتراء نديد ، از اين رو ) گفت : تو چه به اين كارها ؟ چرا آنگاه كه در مدينه بودى و شراب ميخوردى در ميان مردم به عدالت و حكم قرآن رفتار نميكردى ؟ مسلم فرمود : من شراب ميخورم ! آگاه باش به خدا سوگند همانا خدا ميداند كه تو دروغ ميگوئى و ندانسته سخن گفتى ، و من چنان نيستم كه تو گفتى ، و تو بميخوارگى سزاوارتر از من هستى ، و شايستهتر به اين كار كسى است كه ( همچو سگ ) زبان به خون مسلمانان تر كند ، و بكشد بناحق آن كس را كه خدا كشتنش را حرام كرده ، و خون مردم بيگناه را بستم و از روى